پیوند خنده و ابدیت

پایش به پایم گرفت

به کتاب هایم فرو ریخت

و رفت

رفت و

لبخندی زد

لبخندش نشانه شد

که مرا به او پیوند میداد

در ابدیت .

کاش بخندم ...

این روزها زندگی را نفس نفس میزنم . مثل کسی که هوا را کم آورده باشد در ریه اش  هوا را کم آورده ام . آنقدر خسته ام که چشمم با فکرم و بدنم با ذهنم هیچ هماهنگی ندارد . هیچ محرکی محرکم نمی شود . حرکتم- تمام فکرهایم- همه ساکن شده است . چیزی بیشتر از همیشه که خسته از همه میشدم امروز توان نفس کشیدن ندارم . بیشتر از اینکه به دویدن چیزی بخواهم به ماندن میلی میخواهم . به هر دریایی تور که میبرم هزار صید دارم دریغ از یکی که به دلم ماهی شود . یک "هیچ" میخواهم . چیزی که بشود خندید نه برای چیزی . چیزی که بشود صحبت کرد نه برای موضوعی . چیزی که برویم با هم نه برای جایی . دلم خالی شده . هیچ کس نیست که به دلم سخن هیچ بگوید . همه چیز معامله شده حتی سخن . دلالت تا مرز استخوانمان رفته   . همه چیز بوی شک و دروغ گرفته . تنم را نمی شویم که به آب هم اعتمادی نیست . کاش موتوری اضافه داشتم تا میرفتم . کاش میشد گاه سخنی از جنس مکث و تنهایی و تاریکی با دوستی زد . اگر انگشتانم توان نوشتن نداشته باشد اگر ذهنم توان کشیدن نداشته باشد فاتحه ام خوانده است ... این روزها زندگی را نفس نفس میزنم .

کاش بخندم ...

برای هیچ

پشت دانسته های اندکم گریه ام را پنهانی جلویت جمع میکنم 

و دلم به دوست سوگوار میشود - تنگ و تنگتر و تو نمی بینی !

"چگونه بگویمت آغوش رسم بند بر گردن بستن نیست"

زنگ میزنم به تو و میگویم میخواهم ببینمت . میگویی برای چه ؟ می گویم برای هیچ .

و تو این را نمی دانی ... هیچ من را ... فقط

اگر الان تنها بودم تکلیفم معلوم بود ...اما همیشه تاخیر ...

 

هویت  جغرافیایی

هویت -من بر تاریخ- پدرُ مادر - پدربزرگ و مادربزرگ -  سالها پیش - مشتی ریش - مرگ بر آن -

صد ها جان - داد و بیداد - گریه سر داد - مرگ و  فریاد - شاه و شهبانو و شین بر باد - ترس و دیوار -

نازنین یار - گاه و گهواره و گور گیوان - سر  شدن پای صف پشت  دیوان - سنگ و آجر زدن بر سر و چشم

-باتوم و تیر و ترکش سر خشم - کین و کینه کیان و کماندار - آرشی جان به کف بر سر دار -

دار و داریه و درد و دستار - مرغ ،دَد دَد بخوان روی دیوار - خون و خشم و خیانت خلافت - چرک و زهر و

سیاهی، سیاست - ورد و وای و ولید و ولایت - کرم و زالو و صد هاکثافت -

مرد بدبخت و پیری و صد درد - دد دد و دد دد و دد همه دد -

... هی هویت هویت هویت  - مرز و جنگ و هویت هویت - تیر و سنگ و هویت هویت -

 ننگ و رنگ  و هویت هویت - مرغ من دد بخوان بر هویت - مرغ من تو هویت هویت؟ -

مرغ من من هویت هویت؟ - مرغ من کو هویت هویت ؟ - دد دد و دد دد و دد هویت -  ...

ننگ بر آن هویت که من بر دگر دو شویم و شویم آن دگر بر دگر خشم دیگر گریم و هویت هویت -

 که ما خانه ای بر سر کوه و مرزی و دشمن تراشیم در خانه دیگر و مهمان پذیریم چون مرد همسایه

 و چشم بر دیگری ...وای بر دیگری - آی بر دیگری - مرگ بر دیگری - بر زبان و هویت هویت ؟

دد همه دد اگر هست اینها نشان  خشونت ،نشان حماقت ، نشان رذالت - نشان هویت - !

چشم بستم بر این ننگ واژه - خویش ول کردم و ضرب را خود گرفتم به دستم - مرز بر داشتم

"نه" بر این کشور و مرز و میهن - "نه" بر این شهر و این خانواده - "نه" بر این مرز من مرز مرغان -

در پس نه ، هویت هویت -

قربانی در غیاب

 بر عشق شمشیر شر میکشم که شط شیرین برآرم از عشق

تو چه نیستی ؟

نیستی اگر هست خونت را برای نبود شدنت میریزم

بر عشق نامم سر به سر است - با "عین " و در "عین"

به شمشیر ، سرت - "عین" ات-را به زیر میکشم که "شقه" شوی

و نامم به نامت سر به سر نماند

هر چه عین است را بر زمین می بَرم - به شمشیر شر شقه میماندت

"شقه" ات را به آویزگاه میاویزم چون تنی بی سر

      به درگاه مقدس مسخرگی  پاک - آنگاه که به خنده بگریی

قابله ی مقبول به "قین" ات می آورم - قابله ای برای قربانی

تا این حرف زمخت را بر کنم از وجودت

پایینْ جای ِ  پستت -"ق" - دو گلوله ی بیضه را به سطلی میریزم

تا عقیم بماند - دیگری نشود دیگر - نه بیشتر

تا "شین" شوی ...شمس میان کلام

بر شین شمشیر شر میکشم که شط شیرین برآرم از شین

تا نماند ...

که تو نیستی ! ...

نیستی اگر هست خونت را برای نبودت میریزم

تا نمانی ...

که تو نیستی !