
در به دلم میزنی ، تکان دل زنگ در است
پا پی سایه خویش ، دمپایی راهبر ، مرا به در آویزان میکند
تا کاش قاب بگیرم تصویرت را بر در که سالهاست در به در آنم
لمس دستان گشاینده ی در ، وداع تلخی با رویای شاعرانه ی مزخرف ، دهن کجی من به آیفن
باز مثل همیشه ، تن تو هستی من است که به هستی ام تن دهم و میدانم مهم من و تو هستیم
اگر هیچ کس پشت تکان های در نباشد حداقل بهانه ی راه رفتن من شد .
* * *
در خواب ، هیچ وقت آنجا یی که هست ، نیست .
و در بیداری.
* * *
انسان همیشه کس دیگری است . (نیچه – حکمت شادان)
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۲ ب.ظ توسط pana
|