برزخ میزبان
برداشته سرمایی دسته ی استخوانی ِ صندلی را ، نسیم تندِ آمدی و صدای آهی که رفت ، چرااغ ها و پشه ها رفیق . و لیوان عرق کرده ی شربت سرخ به همراه چند یخ گرد و ایثارگر ، که چند مانده نماند چیزی ازشان . و آن سرمای بی دلیل از دهان یک سامسونگ و نورهای بیشمار در چشمان پر هیجان هیتاچی . چاقو و بشقاب و چند میوه ی برهنه . مقداری خستگی و دلشوره . همه از یک مهمانی بی مهمانان ماند . در که بست همه چیز ماند . چند طبقه ظروف گلدار و چند چاقوی دسته چوبی با سوراخ های گرد ، در بالای تاقچه دست نخورده ، وعده ی دیگری است تنها . نسیم تندی و صدای آهی . برزخ میزبانی ست بی مهمان . به همین سرعت و به همین نامفهومی .
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۶ ق.ظ توسط pana
|