کهیر
به پستوی پوست تب - جای خدا – کهیر !
روانی چشم خون –
اتاق تنگ و تیز – مآمن حقیر !
و روز از نو – و باز همان همِ قبل
که خورشید بیشعور
و باز همان ...
به گِردی و دو نقطه - گورکن آسمان
داغ گیج میزندم - سوزن تب – سَرم....
تب کرده میان چشمانش
لب هایش
بازوانش
دوستت- تب- دارم -
و میخواهمت در قابِ دَر
خالیِ خم شده- بر گلویم
چنگک خرچنگ
و باد سرد –
به پستوی پوست تب - جای خدا – ....