آآآآآ .... زادی
کینه
به گلو میخارد
برای تو، آزادیِ همواره معلق
تحمل طاق میدان آزادی
میان اینک – آنکِ قوس ها
گِرد و گَرد و گِرد ِ انسان
میدان بی امانت
بی ابتدا بی انتها
شمشیر شگفت آزادی
فرو نرفته به گلوی خشم
دور معلق مولا دور فریاد و انسانیت
در چاه مداوم
آآآآآآآآآآآآآآآآآ
آهنگ پنهان خشم
آآآآآ ...چه زادی بانوی نازا
زیر لایه ای از رنگ و آواز و شیشه
فرهاد و تیشه
لیلی دوردست
بوسه ای که به خواب پرید و دهانی که آخر بست
دویدن مداومیم میان مه ای که پی ِ پشت ِ پای ِ خویش را بیش
نتوان
و در حالی آب بر آتش است
کینه به گلو میخارد
برای تو، آزادیِ همواره معلق
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۸ ب.ظ توسط pana
|