کینه به گلو میخارد

برای تو، آزادیِ همواره معلق 


  تحمل طاق میدان آزادی

میان اینک – آنکِ  قوس ها

گِرد و گَرد و گِرد ِ انسان

میدان بی امانت

بی ابتدا بی انتها 


  شمشیر شگفت آزادی

فرو نرفته به گلوی خشم

دور معلق مولا دور فریاد  و  انسانیت

در چاه مداوم

آآآآآآآآآآآآآآآآآ   


آهنگ پنهان خشم

آآآآآ ...چه زادی بانوی نازا

 زیر لایه ای از  رنگ و آواز و شیشه

فرهاد  و تیشه

لیلی دوردست

بوسه ای که به خواب پرید و دهانی که آخر بست 

دویدن مداومیم میان مه ای که پی ِ پشت ِ پای ِ خویش را بیش 

نتوان

و در حالی آب بر آتش است

کینه به گلو میخارد

برای تو، آزادیِ همواره معلق