قربانی در غیاب
بر عشق شمشیر شر میکشم که شط شیرین برآرم از عشق
تو چه نیستی ؟
نیستی اگر هست خونت را برای نبود شدنت میریزم
بر عشق نامم سر به سر است - با "عین " و در "عین"
به شمشیر ، سرت - "عین" ات-را به زیر میکشم که "شقه" شوی
و نامم به نامت سر به سر نماند
هر چه عین است را بر زمین می بَرم - به شمشیر شر شقه میماندت
"شقه" ات را به آویزگاه میاویزم چون تنی بی سر
به درگاه مقدس مسخرگی پاک - آنگاه که به خنده بگریی
قابله ی مقبول به "قین" ات می آورم - قابله ای برای قربانی
تا این حرف زمخت را بر کنم از وجودت
پایینْ جای ِ پستت -"ق" - دو گلوله ی بیضه را به سطلی میریزم
تا عقیم بماند - دیگری نشود دیگر - نه بیشتر
تا "شین" شوی ...شمس میان کلام
بر شین شمشیر شر میکشم که شط شیرین برآرم از شین
تا نماند ...
که تو نیستی ! ...
نیستی اگر هست خونت را برای نبودت میریزم
تا نمانی ...
که تو نیستی !
+ نوشته شده در شنبه پنجم دی ۱۳۸۸ ساعت ۷ ب.ظ توسط pana
|