بودن یا نبودن ...بحث در این نیست ...وسوسه اینست
واقعا این روزها برایم بسیار سخت می گذرد . این روزها نیز تکرار دیروز من است تکرار
روز های قبل من و ... آیا تکرار فردای من هم هست ؟ نمی دانم ولی این روند تکرارم زیاد
مهم نیست که بخواهم برایتان شرح دهم . هر وقت خواستم خاطراتم را بنویسم چه در
دنیای مجازی و چه در دنیای کاغذ و قلم بیش از یک هفته تحریر دوام نیاورد و بعد از یک هفته
به تکرار خاطره رسیدم و شاید این روزها تکرار در روزها و در ساعت هایم نیز جایی دارد .
و باز هم مهم نیست ... نگرانش نیستم .
باز هم از سکون و سکوت نوشتم و بازهم یک بن بست دیگر . امیدوار نیستم که به سلامت
از این کوچه ی بن بست عبور کنم تنها امیدوارم که با سر محکم به دیوار بخورم و ........
تا شاید کمی از این تکرار رهایی یابم ...
قبل از رفتن کمی سخن است که با خودم باید بگویم و می گویم . سخن که نه شکایت است .
از خودم گله دارم که بین این دیوار رها کرده ام خویش را و تنها اشک می ریزم .تنها می گریم ...
از خودم گله دارم که فریاد زدن را یاد نگرفتم . از خودم گله دارم که نتوانستم این تکرار ها
را نه از بین ببرم بلکه تناوبشان را طولانی تر کنم . از خود الاغم که هنوز هم درگیر وابسته هایم
هستم . از این موجود عجیب که هنوز هم در وجود خودش مانده و هنوز در کلمه های خودش
قفس می سازد و در همان قفس بدنبال دانه می گردد و فریاد هم نمی کند .
از خودم گله دارم که چرا مثل بقیه پیاده روی نمی روم سینما نمی روم پارک را دوست ندارم
عروسی را دوست ندارم دعوا نمی کنم بر سر هیچ کس فریاد نمی زنم جفتک نمی زنم گاز
نمیگیرم و .......... درد من این است که رابطه را دوست ندارم ولی سخت بدان محتاجم .
زیبایی را دوست ندارم ولی سخت بدان محتاجم . احتیاج را دوست ندارم ولی بدان محتاجم .
" ــــ ضعف من از کجاست ؟ از خودم . مادرم . پدرم . وطنم ............"
زیادی حرف زدم . . . . . . . . . . .. . . . ............
"بودن یا نبودن ...بحث در این نیست ...وسوسه اینست"