می خندی ، می خندانیَم  بر هزار چرخ که می خورد این دنیا
 این دنیا  را می چرخد باز با همان خنده که می لرزانیم به هزار  چرخ که میخوری
میخورم لبخندم را با نبودت بر هزار درد می گریانیَم ، می خورم گریه ام را بر لبخندت
دنیایم را میدهم بر هزار دل که  بچرخانیم که گیج برود سرم که به زمین آیم که بلند نشوم که ...
بلند میشوم ، می ایستانیم بر هزار دل دل کردن که بیایی باز . می ایستم به هزار امید .
امید ، تو همان هستی که امید هم همان هست که تو آنی و من هم امید را به هزار تو به خانه آوردم
تا بایستم به هزار تو که همان امیدی و نتوانم ،گیج برود سرم که نتوانم به زمین آیم که نتوانم بلند نشوم .
دل دل ، دل دل ، دل دل ...
من مانده ام مثل خر در گل
که شاید میخندی و شاید می چرخی و شاید می گریی و شاید میخندانیم وشاید می گریانیم  و شاید می ایستانیم
اگر نیایی هزار بار زندگی می کنم هزار بار می چرخم هزار بار اگر نیایی زندگی را میچرخانم ...

تاب تاب تاب تاب
کسی مرا بگیرد از آب
من دیگر میروم با همین خواب
تاب تاب تاب تاب
چند نفر مرا گرفته اند در مرداب
جند نفر مرا گرفته اند در مرداب
بگوییدشان من خواب را برده ام با آب ، یا آب مرا برده در خواب
اینجا ایستگاه آخر است ، "گردآب"
چرخ چرخ عباسی  خدا منو نندازی اگه منو بندازی  ،  بیدار میشم راس راسی 

امروز بر خورشید باران آمد . امروز ماه چند تکه بود . امروز هوا گرگ و میش را با هم بلعید . امروز ابرها را باد با خود برد . امروز آسمان آبی را دوست داشت . امروز دیگر  من بر هزار هزار هزار هزار خواب رفتم ...
امروز کاش تو آمدی !