
(هر روز ):
سیگاری روشن کرد . کنار پنجره سرش را روی شیشه چسباند تا خیابان را از بالاتر نگاه کند .
از دیشب هیچ بخاطر نداشت . لیوان آب را برداشت . دستش لرزید . از ارتفاع نفرت داشت .
......................
(دیشب) :
مردی در خیابان راه میرفت . دست خونی و لشش را بدنبال خود میبرد . او بدنبالش میدوید .
او کنارش رسید . تکه شیشه ای را بر گردنش کشید . مرد روی زمین سرخ افتاد و کم کم تکان نخورد .
لجن همه جا را پر کرد . اما بوی گند هنوز می آمد ...
.......................
( آن شب) :
از بالا مردی میدوید . یک سگ کوچک پشمالو دنبالش می آمد . از پشت شیشه او نگاهش میکرد.
پاکت سیگارش را برداشت . ته سیگارش را از پنجره بیرون پرتاب کرد . دیگر سیگار نداشت .
پاکت را هم مچاله کرد و روی زمین انداخت . چشمانش از پنجره سرخ بود . سگ میدوید و مرد
بدنبالش قهقهه میزد . چقدر خوشحال بود . او دستش را برید .
.......................
( ---- ) :
کف سرخ زمین از خون رنگی تر میشد . زیباتر . تحملش چون یک دیوانه مجال به تصمیم نمیداد .
پر از خون بود . کف کفش هایش را روی گلوی له شده ی مرد فشار میداد . مرد را حتما در خانه اش
انتظاری بود . او نمی توانست از دلسوزیش جلوگیری کند . اشک می ریخت . بر خود که نمی
توانست قهقهه بزند .
........................
(هر شب) :
با مشت روی میز شیشه ای کنار دستش زد . او دستش پر شد از سرخی . چکه چکه میریخت
بر مسیر حرکتش . یک تکه شیشه را از آن نیم نیم های بلورین برداشت . از لبخندش هراسان شد .
.......................
( هیچ وقت ) :
کنار تخت دخترک لبخند آرامی زد . دستش را گرفت . اشکش را در سیاهی پنهان میکرد .
بوسه میترسید . دخترک گیسوانش را آنقدر تاب بود که اشک در آن گم میشد . سالها لبخند
دخترک پشت دیوار و سنگ گم شد . دخترک دیگر آن دامن کوتاه و آن لباس قرمز را نمی پوشید .
پایش بوی لجن میداد . او آرام دست دخترک را گاز گرفت . دخترک جان میکند . دیگر هیچ کاری
به ذهنش نمی آمد . بوی گند را آرام داشت فراموش میکرد .
........................
" هی آقا . . . یک لحظه "
"بله ... "
.......................
( فردا ):
مرد روی زمین در سرخی و سیاهی خون و لجن کنار دو تکه ی سگ سفید و سرخش آرام
هنوز قهقهه میزد . او نبود . دخترک نبود . کوچه روشن تر از دیروز شد . باران گرفت .
لبخندی پر از کف و لجن روی لب های مرد ماسیده بود . هنوز میخندید . پنجره سرخ بود .
دو نقطه ، اشک میریختند . چشمش میچکید روی لیوان . پاکت سیگار ته خیابان میخندید .
مرد میخندید . سگ میخندید . کوچه میخندید . دخترک نبود . او در تاریکی اشکش را پنهان کرد.