ما بی ما
آیا باید بچه هامان را به تماشای فیلم "رویاهای کودکی " ببریم
و اگر در همان ده دقیقه ی اول خمیازه کشیدند / با پس گردنی مجبورشان کنیم
تا به این پدیده ی فوق فرهنگی توهین نشده باشد ؟
این همه نا هم آهنگی فلسفی را کدام افلاطون حل خواهد کرد ؟
آیا میشود برای کسی که اصلا پا ندارد کفش کادو ببریم
برای کسی که از شدت دندان درد / ملافه گاز میگیرد
غزل عاشقانه ی حافظ را بخوانیم ؟
و به کسی که اصلا سواد خواندن و نوشتن ندارد / کتاب "شامگاه بت ها" هدیه کنیم ؟
می بینی ؟ دوست خوب من !
می بینی که چگونه باز در باتلاق تناقضات افتاده ایم !
و هر چه بیشتر دست و پا بزنیم ، بیشتر غرقمان خواهد کرد !
هیچ ! باز هم هیچ ! دوباره هم هیچ !
ساکت میشویم / و شب ها را به روز / و روز ها را به شب میرسانیم
و اتفاقات خودشان خواهند افتاد ! انسان روزی بزرگ خواهد شد !
این قدر بزرگ
که به خیانت های بچه گانه اش ، به این همه تمدن های والا اعتراف خواهد کرد !
خدا کند تا آن روز کشیشی مانده باشد ُ انجیلـــــــــــــــــــــــی
و جایگاهی برای اعتراف ... آمین !
ما هم صبر خواهیم کرد ! به قول خاله ها :
سختی زندگی ؛ فقط در همین صد سال اول زندگی است !
بعد همه چیز درست خواهد شد ! مطمئن باش ! همچنان که من مطمئنم
به همین دلیل است که اکنون درِ دومین سیگار "زرم " را باز کرده ام !
حسین پناهی – "شاعر و فیلسوفی که هنوز هم به اسم آن میخندند "
------------------------------------------------------------------------------------
سکون و سکوت فریادگر من / فدای چشمان نابینایت شوم /
یا دستمان را به جایی بند کن
یا صدایت را ببر / هنوز از خاکستر دیروزیت تبدارم /
نمی بینی رنگ زرد و سرخم را /
بیا و مردانگی کن / کمی سکوت / سطل رنگی را هدیه ام کن /
تا من نیز جاروبرقی مادرم شوم
تا من نیز مدادرنگی برادرم شوم / تا من نیز ...
می بینی ... آنها را که زیادی فریاد کنند سر میبرند / باز هم فریادم بزن /
دستانم را خلاف جهت بادهای عربستان می برند و تو فریاد بزن
/ باشد / گوش نده ...
حجم انبوهی از کتاب در یک چشم بهم زدن روی میز یک کولی آنقدر می رقصد که کولی
در یک چشم بهم زدن سوار 206 میشود /
خیابان های شهر در شلوارک راه راهش خلاصه میشود
کامپیوترم هم توانش تمام شده
/ اینترنت نفسش از برگه های سیاه چرت بند آمده /
حرف هایم گم شده است / میگریم بر سر مقبره ات لیلی /
چون من هم عاشقت بودم
کابوسهای روسی پناهی / یا جهانبگلو یا هر کس دیگر /
یا اصلا دوربین پاناسونیکم ...
بوی گند دیوار میدهد این پنجره های نقاشی شده /
قاتل و مقتول خویشیم / فاعل و مفعول
/ چه تفاوت دارد ما در ته آب از تنگی نفس بدنبال
حلقه ی دار میگردیم تا خودکشی کنیم!
یا اصلا نه ... ما بی ما .
( بزودی میآیم ... سوررآل)
حلزون از صدف خود بیرون می آید تا بمیرد
باد سرد ، در صدفش جای میگیرد – (پناهی)