آنقدر خيابان ها شلوغ شده اند كه تنها ميتوان سروصدا كرد بعد از اين سروصداي بيهوده خجالت كشيد . يا اينكه به بالاترين طبقه ي عالم اشاره كرد و در زير زمين شرمسار نشست و آواز خواند . يا شايد تخت خوابي براي خود آماده كرد ، پوزه بندي از تنقلات مادي و معنوي در آن ريخت و چرخش پنكه را به شكل نمادين رصد كرد . يا براي دختري كه روي نيمكت نشسته تنها براي تعادل جنسي عالم چيپس خلالي گرفت و با چند كلمه زيبايي را خلاصه كرد در كيف دستي آبي آسماني اش . يا جهت ايجاد شور در هستي شب را با صداي آهنگ و كمي مايعات بدبو رقصيد و شب  شور هستي را در دستشويي تف كرد . و همه چيز را به راحتي آب خوردن به چند دسته ي مساوي تقسيم كرد و نمودارش را به همراه گزارشي دقيق و نمونه اي موردي براي ارائه به جلسه ي بزرگي برد و در جلسه با صداي بلند گفت كه سمت راست نمودار رو به معنويت است و سمت چپ رو به پستي و بي خودي . و صدايي كه ميگويد "شما كدوم طرفي رفتي ؟" را با افتادن خودكار بر زمين و بستن درب جهت حفظ سرمايش اتاق و جلوگيري از گرم شدن كره زمين دور زد . و بعد از آن وقتي همگان با شكم هاي خيكي روبروي سن نشسته اند با اشاره به لامپ بالاي سن و با زباني نمادين و زيركانه جواب آن سوال پرسنده را داد . يا وقتي صداي آژير موبايل زده شد خطر كرد و آن را برداشت و با كمال ميل و از روي رضايت ظاهري و با ترس ودلهره و آشوب دروني گفت "بفرماييد" .

بفرماييد ؟‌

همه چيز رخت بربسته و پريده . اين را ميداني و ميدانم ،ميدانند احتمالن اما كسي نميخواهد بداند . باز جواب داد بفرماييد ... بفرماييد . جواب بدهيد لطفا . يكي جواب بدهد آنطرف . و صدايي بي معني چيزي را وارانه و كج و كوله ميگويد و قطع ميشود . شايد براي اين است كه موبايل ها سيم ندارند . ميتوان باز در خيابانهاي شلوغ راه رفت و اينبار نه صحبتي كرد و نه به دو سمت هستي اشاره ي نمادين كرد . شايد بتوان اينگونه ميان باريكه ي جملات سنگين و بي معني ، به اندازه ي همان باريكه ، زندگي كرد . شايد بتوان خلاصه لبخندي زد و از آلودگي صوتي و لرزش هاي هستي جلوگيري كرد . اما چيزي كه در پشت همه ي جملات و از آن باريكه ديده ميشود نه تصويري نمادين بلكه خطي است آويزان در هوا كه بوي خاصي نميدهد و شبيه چيزي نيست اما آشنا بنظر ميرسد . خطي آويزان كه پشت شرمي عظيم ، ميخواهد زندگي كند .