پنجره
حجم سنگین بی بعد دیگری را
میان تاریک و روشن سحر
چون ساختمانی سرخ و سفید
غمین بی بود آشنایی
ننگین نوای روشنایی میزند – نوای آشنایی میزند
در با باد گرم بی حیات
تکان های رقاصانه ای زجرآور را
میان جشنی از جنس سطل و سیگار
میچرخید و بیش از پیش
سر بریده ی دختر برهنه ی بی تن را
ارمغان اتمام همیشگی رقصها
میان میدانی پر برگ سوخته
دروغین حمل میکند – جنگ میکند
صبح از انعکاس خورشید دروغین
بر لیوان چای
سخنم را میبرم - سخنم نمی آید
و شب
بر نور ماه خنده ای دلقک وار میزنم
میان این و آن ،
هیچ کدامشان را میخواهم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۸۹ ساعت ۷ ق.ظ توسط pana
|