پنجره

 حجم سنگین بی بعد دیگری را

میان تاریک و روشن سحر

چون ساختمانی سرخ و سفید

غمین بی بود آشنایی

ننگین نوای روشنایی میزند – نوای آشنایی میزند

در با باد گرم بی حیات

تکان های رقاصانه ای زجرآور را

میان جشنی از جنس سطل و  سیگار

میچرخید و بیش از پیش

سر بریده ی دختر برهنه ی بی تن را

ارمغان اتمام همیشگی رقصها

میان میدانی پر برگ سوخته  

دروغین حمل میکند – جنگ میکند

صبح از انعکاس خورشید دروغین

 بر لیوان چای

 سخنم را میبرم  - سخنم نمی آید

و شب

بر نور ماه خنده ای دلقک وار  میزنم

میان این و آن ،

 هیچ کدامشان را میخواهم