امروز به دلایلی بر سر یک دو راهی یک راه را بر اساس جبر آموزشی انتخاب کردم و خیالم کمی راحت
است ( می دانم چیزی از این جمله ی بی معنی نفهمیدید ولی بطور کلی خیالم کمی راحتتر است )
..........................................
بازار عشق در اینترنت بسیار گرم است من هم از این فرصت استفاده می کنم و بحثی را در مورد
یک نوع رابطه که بی ربط به عشق هم نیست باز می کنم . شاید برای خیلی ها پیش آمده
باشد که هنگام صحبت با یک جنس مخالف ( بر سر هر چیز مثلا پرسیدن ساعت ) دچار تردید
می شوید که آیا این حرف را بزنم یا خیر ! جامعه ی ما مشکل بزرگی که دارد این است که رابطه ی
صحیحی برای این دو جنس تعریف نشد . تنها رابطه مشروع در چشم خیلی ها حتی خیلی از
روشنفکران ازدواج است و بس !... بحث را بدینجا رساندم که بگویم مشکل ما از کجا است که
هر وقت یک دختر و پسر را مثلا در دانشگاه با هم دوست می بینیم یاد ازدواجشان می افتیم .
آیا مشکل در فرهنگ ماست یا در خود ما ؟ فرقی نمی کند ... مشکل در ماست .
این مشکل موجب محدودیت رابطه ها می شود . زن ها را به انسان هایی تبدیل کرده که حداقل در
بیشتر موارد انسان هایی باشند که منتظرند تا ازدواج کنند و زیر سایه ی کسی باشند . زن ها را
به انسان هایی تبدیل کند که قصد تحول را از خود بگیرند . زن هایی که به همه چیز خود را عادت می دهند
از میان این زن ها محدود کسانی هم که به مقابله بر میخیزند با فریاد خود زنان خاموش میشوند .
این مشکل یک جامعه است که زنان این قدر در پی واژه ی ازدواج می گردند و همیشه کمبود هایی
در خود حس می کنند که موجب می شود نیازهای والاترشان را فراموش کنند ...
و از طرف دیگر مردانی بوجود می آید که در فکری متقارن با این زنان منتظر هر راهی برای
ازدواج اند و زنان را در دید اول و به دلایل پزشکی و علمی عشق خود می بینند و بعد از مدتی
خاموشی سر آغاز فراموشیست ... اینگونه زنان کالاوار آنطور که خود می خواهند فروخته میشوند
بدلیل فقر آگاهی از اینکه زن برای ازدواج بوجود نیامده و تنها فقر فرهنگی و دیوار شاید دینی جامعه
این اثر را گذاشته ... به مسایل سیاسی و دینی اش وارد نمی شوم( چون وبلاگم را فعلا لازم دارم )
تنها می گویم که همین مشکلی جدایی عظیم بین پسر ها و دختر هاست که اینگونه این دو جنس را
مانند سگ تشنه ای به جان هم انداخته و این همه فساد بوجود آورده که شما جرات نکنید از یک
جنس مخالف ساعت بپرسید . البته من کاری به این ندارم که این مشکل در آمریکا و انگلیس هست
یا نیست تنها جامعه ی خودم را می گویم و همین .
امیدوارم اول بخاطر نثر غیر سوررآلی مرا ببخشید دوم دختر ها و پسرها اگه چیز بدی گفتم مرا ببخشند
سعی کردم کمی خودم را کنترل کنم تا چیز بدتری نگویم .... و سوم اینکه ازدواج را هدف نگیرید که
بعید میدانم این حرف مرا شنیده بگیرید .... و آخر اینکه در رابطه ها کمی اصلاحات لازم است (البته
نه به روش خاتمی ) ..........
درباره ی غیرت چیزی نگفتم . بطور خلاصه مسخره و مزخرف ترین سنت وجودی انسانی که از
انسان های اولیه و حتی حیوان های اولیه بجای مانده و این هم خودخواهی و غیرت است .....
دیگر حرف نمی زنم ........................ با تشکر سوررآل