<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>PANANOTE</title>
<link>https://surreal.blogfa.com</link>
<description>WOR(L)D in wor(l)d</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 26 Jun 2012 02:24:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>اشیا ام (!!!)</title>
<link>https://surreal.blogfa.com/post/168</link>
<description>منحنی میانه به دایره ی دستانش قیژژژژ از روز ،کش واکش و تابی برهنه شبی تداوم عام ، همبستر سه پایه ی زیر ، میله ای برای زخم و زخم تر ـ لمیده به پایی روی میز برای خوردن تداوم ابهام لنگهای برهنه ـــــــــــــــــــــــــ صندلی قدیمی</description>
<pubDate>Tue, 26 Jun 2012 02:24:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>surreal</dc:creator>
<guid>surreal.blogfa.com/post/168</guid>
</item>
<item>
<title>اشیا ام (!!)</title>
<link>https://surreal.blogfa.com/post/167</link>
<description>تابِ سه گانه ی روی عرش محدود نفَسَت خیالِ تابستانه سرپیچه ی عاشقانه ای سقفِ روی خیالم با لبخندی که به گونه ام سنگین ــــــ و سنگینی که به لبخندم ـــــــــ پنکه ی زنگ زده</description>
<pubDate>Sat, 23 Jun 2012 21:09:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>surreal</dc:creator>
<guid>surreal.blogfa.com/post/167</guid>
</item>
<item>
<title>اشیا ام(!)</title>
<link>https://surreal.blogfa.com/post/166</link>
<description>ظلال ِباریک بلند کشیده به زمینم در ضلال بسترم با دستانی لاغر لاغر تکرار پوست صورتم هرمدام و همیشه چوب لباسی</description>
<pubDate>Fri, 22 Jun 2012 18:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>surreal</dc:creator>
<guid>surreal.blogfa.com/post/166</guid>
</item>
<item>
<title>ساعتی که سه نمیماند</title>
<link>https://surreal.blogfa.com/post/165</link>
<description>تیره تر از آنم که آنم . میخندد در یک فضای کاملا مجازی ، در حالی که یک شیشه ی بزرگ و یک ماشین در چهار طبقه پایین تر از کفش هایم منتظر ساعت سه ایستاده اند . سه نفر آن هم با ارقامی در پشت صندلی ها و مچاله ی کاغذی که دعایی در آن ، زرد و چسبنده است ، با چهره هایی به ناچار . ساعت که میگذرد مچ دستم را باز میکنم تا کرمی پروانه شود ، اما مچاله ی چسبنده و زردی ... میگذرد تا صدای در و تصمیم میگیرم سرم را روی بالش بگذارم و بخوابم .</description>
<pubDate>Thu, 14 Jun 2012 19:01:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>surreal</dc:creator>
<guid>surreal.blogfa.com/post/165</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://surreal.blogfa.com/post/164</link>
<description>سپيدِ ماتِ ايستاده ات خط شكسته ي من مايل به نبودن و دايره ي بودني دورِ ايستاده ات شكسته ي شكسته</description>
<pubDate>Sat, 31 Mar 2012 04:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>surreal</dc:creator>
<guid>surreal.blogfa.com/post/164</guid>
</item>
<item>
<title>معكــــــــوس</title>
<link>https://surreal.blogfa.com/post/163</link>
<description>شيب تند آبي كشيده ي شلوار لي ، و انگشتان كشيده ي پا و درخشانِ وحشتناك درون پلك ، و لبخند مرتفع عصر و چايي و پلك درون درخشان وحشتناك ‌ و پاي كشيده ي يك عصر و چايي و شيب تند آبي تو و ناتواني آبي از دست رفته ي من آبي آسماني . هر روز ،‌ دنده هاي معكوس</description>
<pubDate>Thu, 16 Feb 2012 23:33:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>surreal</dc:creator>
<guid>surreal.blogfa.com/post/163</guid>
</item>
<item>
<title>- </title>
<link>https://surreal.blogfa.com/post/161</link>
<description>آنقدر خيابان ها شلوغ شده اند كه تنها ميتوان سروصدا كرد بعد از اين سروصداي بيهوده خجالت كشيد . يا اينكه به بالاترين طبقه ي عالم اشاره كرد و در زير زمين شرمسار نشست و آواز خواند . يا شايد تخت خوابي براي خود آماده كرد ، پوزه بندي از تنقلات مادي و معنوي در آن ريخت و چرخش پنكه را به شكل نمادين رصد كرد . يا براي دختري كه روي نيمكت نشسته تنها براي تعادل جنسي عالم چيپس خلالي گرفت و با چند كلمه زيبايي را خلاصه كرد در كيف دستي آبي آسماني اش .</description>
<pubDate>Tue, 17 Jan 2012 05:03:49 +0330</pubDate>
<dc:creator>surreal</dc:creator>
<guid>surreal.blogfa.com/post/161</guid>
</item>
<item>
<title>برزخ میزبان</title>
<link>https://surreal.blogfa.com/post/160</link>
<description>برداشته سرمایی دسته ی استخوانی ِ صندلی را ، نسیم تندِ آمدی و صدای آهی که رفت ، چرااغ ها و پشه ها رفیق . و لیوان عرق کرده ی شربت سرخ به همراه چند یخ گرد و ایثارگر ، که چند مانده نماند چیزی ازشان . و آن سرمای بی دلیل از دهان یک سامسونگ و نورهای بیشمار در چشمان پر هیجان هیتاچی . چاقو و بشقاب و چند میوه ی برهنه . مقداری خستگی و دلشوره . همه از یک مهمانی بی مهمانان ماند . در که بست همه چیز ماند . چند طبقه ظروف گلدار و چند چاقوی دسته چوبی با سوراخ های گرد ، در</description>
<pubDate>Thu, 22 Sep 2011 02:31:59 +0330</pubDate>
<dc:creator>surreal</dc:creator>
<guid>surreal.blogfa.com/post/160</guid>
</item>
<item>
<title>بخوان </title>
<link>https://surreal.blogfa.com/post/159</link>
<description>&quot; میکروفن روشن است &quot; . چند ضربه ، چند هن هن ، و گلویی پر نفس &quot;بخوان &quot; صدای بلندگو بلند در سالن سیم بلندگو درست به میکروفن میکروفن جلوی دهان مردک و مردک خاموش &quot;....ن روشن است &quot; و مردک خاموش / &quot;روشن است &quot; &quot;بخوان</description>
<pubDate>Fri, 12 Aug 2011 02:16:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>surreal</dc:creator>
<guid>surreal.blogfa.com/post/159</guid>
</item>
<item>
<title>از دایــــــره بیرون نمیروم ! </title>
<link>https://surreal.blogfa.com/post/158</link>
<description>چند اتفاق ساده ، با صدای آرام موسیقی زمینه ، آغازگر همه چیز سری به پایین و چشمی به هوا، تعادل گلوله ای روی سینی . چند اتفاق ساده و چشمی به همه چیز ، سری به هوا و گلوله ای به سینی صدای آرام موسیقی ، آغازگر تعادلی در مغزی روی زمین . پایینی رو به هوا ، و چشمی به سر ، گلوله ای آغازگر همه چیز و چند آغازگر ساده ، با صدای زمینه ای موسیقایی ، اتفاق همه چیز گلوله ای بر سر ، چشمی در سینی از دایره بیرون نمیروم -</description>
<pubDate>Mon, 01 Aug 2011 23:40:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>surreal</dc:creator>
<guid>surreal.blogfa.com/post/158</guid>
</item>
</channel>
</rss>
