![]() |
|
![]() |
|
|
احسنت می گویم خدای را ... کلمه ، جایی برای تولد شاعر شد قلب بر حبس معنا ماهر شد آنگاه با هر احساس کلماتی ساتع شد گفتند او شاعر شد قلبی که سیاه بود شعر را به لطف کلمه سیاه شد و قلبی که سفید به لطف کلمه سفید و کلمه ٫ واژه ٫ و صدا مفید . آنگاه صدایی بر شاعری لرزان سرود که شاید کلمه واژه دروغ بود ؟ آیا گلی که در ذهن شاعر میروید چیزی از مرداب و بی تابی زمان میگوید ؟ شاعر میداند در این مرداب زمانه چه میجوید ؟ زیبا در عین حال که زیباترین است زشت می روید آنگاه شاعر شنید صدا را ٬ مغز خویش را بیگانه نامید و کناری شعر را بی مغز خویش بر کاغذ و واژه تابید بیچاره شاعر که نمی دانست مغز دانه ی بزرگ دانایی اوست و بی او تخیل خالی انسان است و کلمه بی او راحت دروغ میگوید ... هیچ چیز از این مرداب نمی روید ... هیچ عاقلی چنین نمیگوید و آنگاه "دیوانه " که تا پیش تر ناسزایی بود وصف هر شاعر شد تو را میگویم که اگر برت بگویم دیوانه لذت میبری .. آری روزگار غریبی است بامداد من ما از این ور افتاده ایم بگذار برایت بگویم درد نادانیمان را که شاعر ما پشت پرده ی نمیدانم شعر میگوید و کلمه دیگر واسطه نیست او خود دیگر شعر میگوید آری روزگار غریبی است بامداد من احسنت می گویم خدای را٬ که اینچنین اشرف مخلوقاتش را را با آفریده ی خود چون خر در گل مانده گذاشته |
|
|
|
(!) جانم اگر نگاه تو برد ز هوش من هوا هیچ مگو که چشم تو حرف زند ز تو سوا برق نگاه و رعد تو ، نور به دیده ام زند بارش اشک بعد از آن غرّش تو به جان نوا دست تو بر سرم چو چتر ، آتش آسمان پناه خشم خدا خمش کند ، وصل تو و مرا لقا خود بنویس خود نویس ، خط تو خود صداقت است جوهر هر کلام من ، شیشه ی عمر من بقا هر چه نوشته ام ز تو ، هر چه به ذهن من رود هر چه تو را صدا کنم ، هر چه بود همه سما وزن به شعر من هوا ، مصرع شعر من بکا قافیه لنگ لنگ تو ، آنکه تو خود زمن جدا بر سر خانه ات منم ، روی به در سرم زمین دست برم به سوی تو ، دست وجود چون گدا باز بکن در دلت ، گر نکنی نگاه کن چشم به من مبند جان ، گر بکنی شوم فنا برگ و قلم تمام شد ، جان تنم حرام شد گر نبود در او هدا، هست ز حق من جفا آی خدای هر چه هست ، جان و من و صداقتت گر تو هنوز زنده ای ، شعر مرا بدان ، خفا ....... (!!) مست به سیگار در این خوابگه بی صاحاب خاک به سر ، گرد جهان ، گشته ز پی جواب هر کلمه مانع گشت است ، به بیرون قدم هر قدم او را برد از راهرویی ، باب باب بر سر هر باب نهفته ورقی بند بند بر سر هر بند، نوشته است که رفته شباب آب به این مزرعه ی عمر گرفته است اوی اوی که هر عمر ز او رفت ، ز او آب آب من چه کنم کین کنم و خشم به کیف جهان کاش تو خود بر من بیچاره کنی ، تن خراب چشم به سوی فلکم ، ابر بر ِِ آسمان رعد به هر بند وجودم برد از خواب تاب دست دعا هر دم از او خواهم و او ساکت است نور به بیرون زند ناگه که بگیر این جواب پای به دنبال که آیی تو نگه کن به زیر پای تو خود پایگه و جایگه هر ثواب
[پانا ... |
|
|
|
خوابی که سیاه و سفید بود .رنگی که بیخواب شد . رودخانه ای که مردی را خورد . مردی که آب میخورد . گرمایی که مردم فحش میدهند . فحشی که مردمی را گرما میدهد . ماشینی که به آخر خط میرسد . مسافری که پیاده نمیشود . جایی که هیج جایی . موشک هایی که میریزند . پدربزرگی که بی بی سی گوش میدهد . بازی که تمام نمیشود . کودکی که دلش رانی می خواهد . مردی که از تلفات جنگی حرف میزند . راننده ای که غر میزند . جوانی که "هیچ کس "گوش میدهد . پسری که رقص سماع بلد شده . عرفانی که فاحشه شده . فلسفه ای که آمپولش هم آمده است . علمی بدگویانش را میخورد . کتابی که برعکس چاپ میشود . دختری که روسری اش صورتی است . دختری که شب خانه نمی آید . تجددی که فاحشه شد . فاحشه ای که متجدد شد . خواننده ای که فریاد میزند . بلندگویی که سیمش قطع شده . سیاستمداری که هم وزن گوجه و بنزین است . سیاستمداری که در چهره هم شانس نداشت . دروغی که همه را خورد. عاشقی که خنده اش گرفته . کمدینی که عاشق شد . کافی شاپی که سیگار را ممنوع کرد . دختری که فتوشاپ کار است . اداره ای که یک منشی مجرد میخواهد . مجردی که کارندارد . کرایه خانه ای که دیر شده . خانه ای که کرایه داده شد . پسر جوانی که عاشق شد . عاشقی که سیگار میکشد . سیگاری که عاشق میکشد . عاشقی که دروغگو بود . عاشقی که معشوق نداشت . کودکی که پدرش را ندید . پدری که کودکش را نشنید .روزنامه ای که بسته شد . روزنامه ای که اصلا باز نشد . صدای آمریکا گرفته . فیلتر شد بی بی سی . اخبار بیست و سی . کیارستمی زیتون و تخم مرغش را از فرانسه میخرد . حاتمی کیا شهید شد . نامجو زیاد داد میزند . شهرام ناظری کتاب دیوان شمس راتمام کرد . مولوی به هالیوود میرود . سوره ی حمد ازحافظه حافظ پرید . نیچه معلم دختران فراری . دریدا معلم فرار از برهان .افلاطون هنوز کنار بخاری . فرانک گری بخشنده ی جسم خط خطی بچه اش .خط خطی بچه ای که خوابش شمع داغ بر افکارش میسوخت که این همه آدم که بر صدای آمریکا به لونا شاد که رومی را در هایدگر میخواند برای کوکو روسی که خوابش نبرد تا رضا پیشرو شنا را طرح میکند ...طرح میکند . این همه اتفاق . . و این دنیا . ... این دنیا است !!!!!!!!!!!!!!! |
|
![]() |
|
![]() |
PANANOTE
WOR(L)D in wor(l)d






