تبليغاتX
PANANOTE





چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387

 

 

باران به لطف تو آمد

 باد با تو می وزید

 چگونه حال که نیستی تو / بگویم نیستی ؟

 هر چه بودی مطمئنا آنچه من فکر می کنم نبودی

  اما هر چه بودی باران به لطف تو آمد

 و اکنون باران است

 و حال که همه اصرار دارند در گوشم بگویند نیستی

  دستت را می بوسم و می گویم " خداحافظ هستی بی پایان " .

 
 


چند تکه از امروز

جمعه دهم خرداد 1387

 

 حرفت را اگر هیچ کس محرم نیست

 و این ، همان  تنهایی است .

 -------------------------------------

 وقتی به چیزی زیبا  نگاه کنی

  وقتی آن چیزدر لجن فرو رود

   تو هم سرت را برای خفه شدن در لجن خواهی کرد !

 -------------------------------------

 تیغ - بنگ بنگ - اصلا !!!!

 ------------------------------------

 وقتی نخواهی با کسی صحبت کنی

  معمولا تو را به یک سخنرانی دعوت میکنند

  و اگر نرفتی همه با هم ناراحت میشوند .

     ----------------------------------

 حالم بهم می خورد از بعضی ها که مثل کنه چسبیده اند به من

  خودشان رامحرم می دانند  و دوست دارند من در آغوششان اعتراف کنم

  مثل یک کشیش بیمار

 --------------------------------------

   باد که میخورد  به چشمم

   چشمم اشک میشود

    اشک خنکم می کند . و این سرما تنها برای من است .

     و این رازی است که در غم مانده

          و باد با آزار نگاهت می آفرینتش ،

              و غمی متولد میشود که سردت می کند .

 

 
 



Blog Skin