![]() |
|
![]() |
|
|
کابوسسه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
خنده شد کابوسم چونکه می خندی وقتی لبخندت رفت شد کابوسم . آرامم می کرد حتی کابوس . وقتی خوابم در کابوس می خندید . تو بودی . من از کابوس آمدم . و بر کابوس میمیرم . آی بر احساس بیمار . بر احساسی که درجعبه ی فلزی بماند آی بر لبخندی که بگندد امشب صدایم بر کوه بازگشتی ندارد ... نیستی که بگویم نیستی ، چه بگویم ؟ نیستی ، ... ... خستگی میزند به گردنم ، نگاهم درد میگیرد ، شاخه گلی که خشکید ریشه ی من بود گردنی که فرود آمد بر صدایت ، نگاهی که محروم ماند از نگاهت ، رودی که خشکید تو بودی بر من ... خسته ام که بگویم خسته ام ، با که بگویم خسته ام ... |
|
|
|
تقدیم به دخترک بر صلیبجمعه سیزدهم اردیبهشت 1387بزرگ آنقدر روحی داریکه گاه حسودیم میشود که می خندی حسودیم میشود به نسلی که خنده رایاد داشت حال که نه خنده نه یاد خندیدن را یاد ندارد بزرگ آنقدر روحی از گذشته به یاد مانده داری، تو میراث آنانی که می خواهم با تو خنده را حسودی کنم به یاد گذشته که می خندید لبخندت از سرخی ، لب هایت را تاب می دهد مثال رقصندگان باران ، چون زمین می آیند بر آسمان رو دارند اول و آخر لبهایت ، اوج می گیرند چنان که میانه ی آن باز می ماند از اوج سرخی اش بیش از قبل ، خود بر خود ، دم بر دم بوسه می زند لب هایت میانه سفید ، درخشان ، خدا همزمان لبخند می زند با تو ای میراث آنانی که خنده را یاد داشتند کاش میراث قهقهه شان ، بی ترس از آبرو باز تو بودی ... اما آنگاه بر صلیبت پرستشت می شد کرد !
|
|
|
|
از سری شعر های کودکانه (7 - )سه شنبه سوم اردیبهشت 1387زلفی که آسمانی بود بر چارچوب تیره ی روسری ات قاب کرده چهره ی دخترکی که معصومانه بدل شده به صورتی . دلقک که نه، چیزی که گر خودش میخواست آن نبود ، دلقک نبود آن شاعری که به هر قافیه میسرود اشک را . اشک را بر زیر تخت دفن میکرد از ترس مادرش . اشکی که ساده بود چون قافیه ی شعر او . اشکی صورتی . من رسم کرده ام او را در دفترم . با هر چه دلم خواست . با هر چه می نوشت . اما ... چیزیکه رسم شد اصلا چنین نبود . عکسش درون دفترم تنها ماند . خسته شدم دگر ...
|
|
![]() |
|
![]() |
PANANOTE
WOR(L)D in wor(l)d





