![]() |
|
![]() |
|
|
نیمه ی شب ، ساعت در تاریکی مشخص نبود . زنگ در را زدند . او خوابیده بود . زنگ در را زدند . او هنوز هم خوابیده بود . دیگر زنگ در را نزدند . بیدار شد . برگه های روی بالشش را کنار زد . خسته شده بود از سیگار و چایی و ساندیس و فندک و مداد و فندک و برگه های سفید و مقوا و چایی . غذا هم نداشت .یخچال را گشت . نان و دیگر هیچ ، همان نان را خورد با یک لیوان دوغ سفید . و دیگر هیچ . موبایلش رفت زیر پایش . نگاهش کرد . لیست آهنگ های موبایلش را گشت . هیچ چیز پیدا نکرد . ترجیح داد با لالایی خودش دوباره بخوابد . خوابید . زنگ در را زدند . او خوابیده بود . موبایلش هم زیر پایش ماند . در خیابان راه می رفت . جاده مثل همیشه ، ماشین ها هم مثل همیشه . آدم ها و صدا ها و فلکه ها و ایستگاه ها هم.. . او راه میرفت فقط . چشم بسته . صدایی شنید . چشم بسته . " آقا ی ... ببخشید " برگشت . دخترکی بود که نیمه تنش در سیاهی ماند . "سلام ". هر دو گفتند باهم . در خیابان بود . دخترکی که در تاریکی ... "بخاطر آوردی ؟ سالها پیش در یک کلاس بودیم ... " . بخاطر آورد . دخترک سالهاپیش با او بود . سالها پیش او از دیدن دخترک هر روز لذت می برد . و این را هیچ وقت دخترک نفهمید . سالها پیش و دخترک رفته بودند. سالها پیش بود . او همان سال که دیگر در خانه کنار ساعت و سیگار و فندک و چایی اش ماند فکر کرد آن همه رویا بود . تمام . "آقا ی # . درسته ؟ " . درست بود . " چهارسال پیش درسته ؟ " درست بود . می دانست که درست است هر چه بگوید . "آخرین بار سه سال پیش وقتی از دانشگاه رفتی دیدمت " . اما پسرک چند هفته پیش در خواب دیده بودش . دیشب خواب شما را دیدم آقای # . . . نیمه شب بود . ساعت چه در تاریکی و چه در روشنایی دیگر بر دیوار نبود . زنگ در را زدند . او تصویر آن شب را با یک لبخند قرمز روی جلد کتابی کشید . و نوشت "هنوز هم میشود با زیبایی در خیابان یک شهر تصادف کرد " . موبایلش هم زیر پایش ماند . |
|
|
|
پارچه ی ِ سیاه ِ آویزان از آسمان *** ۱ سرش به صدای بنگ چرخید به این طرف × کسی زمین خورد × کودکی گفت کاش بجای این همه بمب از آسمان شکلات میریخت ۲ یک فلز کوچک / با شکلی استوانه ای و نوکی تیز / به اندازه ی بند انگشت / در یک تصادف / در حالی که می توانست به کنارت بخورد / آن همه رویا و زندگی ات را تمام می کند / کودکی گفت کاش بجای این همه گلوله از آسمان شکلات میریخت ۳ یک نفر / دو نفر / صد نفر / هزار نفر / یک ملیون نفر... منتظر هستم . منتظر باش
|
|
|
|
می خندی ، می خندانیَم
بر هزار چرخ که می خورد این دنیا |
|
![]() |
|
![]() |
PANANOTE
WOR(L)D in wor(l)d








