تبليغاتX
PANANOTE





عاشقانه فقط در حد یک ویسکی

چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386

 

وقتیکه  گریه ام ، بغضم داشت میترکید آنقدر شلوغ بود که گریه نکردم . حالا دیگر نه حوصله ی گریه دارم نه
میتوانم بخندم . نمی دانم بین این دو چه چیزی است . البته شاید بگویی سکوت . اما تا کی ؟
 " محبوس این بی تکلیفی هر روز ، باز هم نگفتم به او که هیچ وقت هم نمی گویم حتما . هر کس گفته به هر
  کس دیگر اما من نمی گویم . نقاشیش را کشیدم چند بار هم خندیدم . حتی یک شب دستش را گرفتم .
  همان هم تمام شد تا دیگر نه مانند آن دخترک مو قرمز در مه ، بلکه دیگر نه منتظر میمانم نه حوصله ی نا امیدی
  این دنگ دنگ ناتوانی و گریه ام را در کله ی بی اشکم دارم . آنقدر راست و شیوا نیست که جانم را بگیرد تا دیگر
  نه من باشم نه این شک که بر این هم شک دارم.حال یک نفر را که  چندین سا ل کلاهی  ازحصیر  برای خود بافته
  اما وقتی که برسرش گذاشته و درشهر رفته همه را با کلاه های بزرگ تر و زیباتر دیده درکش کن دیگر . حالش را می گویم . درکش میکنی؟
  به درک که این حال دیگر نه حال است که خفته ام بی هیچ انتظاری. در انتهایم رفته ام . همان سکوتم که گاه
 می خندد و گاهی میگریداما سکوت  است . کاش میتوانستم بنوازم تا به & میگفتم که زبانتان را نمی دانم .
  دیگر طرفت هم نیامدم تا نگویی آسمان هم گریه می کند  گاهی برایم.  و من بگویم آری. آن لعنتی برای همه گریه میکند . من هم رویش . می دانم در رویا آنقدر  به  خودم گند زدم که تو در اینجا روی صندلی باور نمیکنی . 
  ....
 & را آنقدر بلند خواندم که گوشت راکر کند نشنوی چه میگویم . نفهمی در آغوشت بگیرم. تمام شوی بروی.
  همه کس همه کس را همینطور   در آغوش گرفتند . اما نه من  آغوش دارم نه تو گوش برای در برگرفتن و  کر شدن .
 روی یک سکو برگه هایم را نگه میدارم دیگر سرم هم تکان میدهم نگاهم نمیکنی . آسمان سرش را
تکان میدهد  نگاهش میکنی . من به خدا هم حسودیم میشود . دیگر.
به همان  آسمان دلنازک .
آنقدر دروغگو بودی که دیگرصدایم راتشخیص ندهی . آنقدرشب تاریک ، پله تاریک بود که پایم لیز میخورد و نمیدیدمت . به دنبالت که میدویدم در آن همه پله ، آن همه تاریکی . دیدم همه هم میدوند . نمی دانم هیچ کس
 بدنبال کسی بود همه با هم بودند و من هم از دویدنم پشیمان شدم . آنقدر دروغگو هستی که دستم را
 تشخیص ندهی . اما  همان شب که دستت را به من دادی آنقدر برایم تمام شدی که دیگر حوصله ی دویدن
 و خندیدن و سلام کردن و تصور و تلفن و صدایت را ندارم . تمام .

----------------------------
  همیشه همان هستی که تصویر ت هم همان است 
        این را خواب تایید میکند ... ولی فرقش  در این است که زودتر تمام میشود این
                                                                      ولی آن اصلا شروع نمیشود  ...

 

 
 



Blog Skin