![]() |
|
![]() |
|
|
با تو دست ندادم که بگویی برو که اگر بگویی من نمیروم دیگر . پایم بند چیزی شده که نمی دانم مال تو است یا مال خودم . لعنت هم اگر بکنی مرا ، شاید ناله کنم اما نمی روم . چیزی بود آنجا . ندیدمش اما اگر تو نگاهش کنی شاید من هم آنجا باشم و ببینمش . وسیله ی دیدنم اگر از دو چشم به تو تغییر شکل دهد این میشود دیگر . بخدا بی ربط نمیگویم اما گفته هایم را که میشنوم بی ربط است . در خیابان سعی میکنم بی ربط باشم چون ربط ، رابطه می خواهد و من نمی توانم . می توانم بگویم بخندم پول تاکسی بدهم با مغازه دار سلام کنم به همسایه احترام بگذارم اما بی ربط . توهم خودِ برتر هم ندارم فقط رفیق بی ربطی شدم وقتی خیلی چیزها را دیدم . اما بی ربطی خوب نیست تو به میگفتی . آری خوب نیست اما من شدم . شدن با خوب و بدش کاری ندارد دیگر . همان وقت که با تو دست دادم و تو رفتی . دستم تنها در هوا معلق ماند . نمی دانستم گریه کنم یا فرار . سعی کردم بی ربط باشم . وقتی خواستم ببینم با تو ، نگاهمان را یکی کنیم دیدم که به کفشت نگاه میکنی که یک سوسک را له کرده من بی ربط شدم رفتم در خواب . خواب هم نبود . خواب هم تصادف بیداری ، تصویر هزاران رنگ پاشیده شده روی صفحه ی چشمانم ، جز مخدر همان چندگاهم نشد . بی ربط نویسی را دوست ندارم اما شدم . وقتی تو چند نفر میشوی که گرسنه ات میشود من با هزار زحمت نان و پنیر میخرم تو از من میگیری و آن را میفروشی و به من هم میخندی من چه ربطی میتوانم پیدا کنم . ربط با اعتماد مستقیم رابطه دارد . از همان رابطه های مستقیم که علامت فیزیکی اش مثل مساوی نبود کمی پیچ خورده تر شده بود . شاید علامتش هم مستقیم نبود . بی ربط اصلا معنایش بی تفاوتی نیست . به تو میگویم تا مطمئن شوی که نه بی خدا شدم نه پوچ . اما نمی روم . منتظرم . مثل احمق ها . نه منتظر گودو هستم نه منجی . منتظر یک رابطه هستم . آنقدر دستم را نگه میدارم / آنقدر برایت نان و پنیر می آورم / آنقدر نگاهت را دنبال میکنم ... اگر دوام بیاورم !
|
|
![]() |
|
![]() |
PANANOTE
WOR(L)D in wor(l)d






