![]() |
|
![]() |
|
|
امروز) هر چه منتظر اتوبوس ماندیم ما ... اتوبوس نیامد . او رفت . من ماندم . هر چه میخواست بگوید عاشق چیست ؟ من نگذاشتم . او میخواست . من نخواستم . هر چه میخواست در آغوشم بگیرد ... من فرار میکردم . او می خواست . من نمی خواستم . دلم برایش تنگ شده او را نمی دانم . او شاید ... من قطعا . من از او بودنش شک دارم . مطمئنا دوباره اگر ببینمش در تاییدش شک میکنم او می آید .... من می ترسم اگر شناسنامه نشانم بدهد به ضرب قانون میگویم بیا او می آید ... من شک دارم . اما او بی شک باز میشود ؟. من در ایستگاه منتظرم . من ماندم ... او نیامده . هنوز . (هنوز : یعنی امید ) .... فردا) من ماندم ایستگاه سرد شد . خورشید آرام پشت چیزی رفت بخوابد من ماندم سیگار هم نمی کشم . یک نفر آمد دومی رد شد و رفت . هیچ کس نمی گوید شاید کسی سردش است شاید بشود روی همین صندلی منتظر اتوبوس شد . کی می آیی . نه ... تو نبودی ...اصلا ... تو اگر این بودی ... حتما بر من میخندیدی ... که چرا چتر دارم و خیس خیسم ! من ماندم ... او نیامده . هنوز .... پس فردا .... و روزهای بعد |
|
|
|
(هیچ چی ... )جمعه پانزدهم دی 1385
(از این ور به اون ور ) دوست دارم چقدر مثل تو بودن را مثل او بودن را حتی ما بودن را همچون خوابیدن بر روی یک تشک بعد از ظهر چقدر باز هم ... از کی ؟ چی ؟ نمی دانم . مقصد را ... ولش کن مبدا خوابش می آید ... نه ؟ کاش را ادامه بدهیم کاش برایت سرود میخواندم کاش برایم دست میزدی کاش کمی لبخند میزدی کاش بطرفم می آمدی کاش دستت را روی صورتم میکشیدی کاش ناهار امروز گرم باشد کاش ... -------------------------- (I Love YOU) آی لاو یو ... چی میل داری عزیزم ؟ آی لاو یو ... موبایلت داره زنگ میزنه؟ آی لاو یو ... شمارمو یادداشت کن ! آی لاو یو ... شما چی میل داری عزیزم ؟ آی لاو یو .... میای با هم برقصیم ؟ آی لاو یو ... سیگار مکشی ؟ آی لاو یو ... (...) سراغ داری ؟ آی لاو یو ... امشب مهمون من ؟ آی لاو یو ... کسی خونه نیست؟ آی لاو یو ... واقعا ؟ ---------------------- ( سفید) قدم میزنی بر رویاهایم رویا هایم قِدمت چند ساله دارند و سخت شکننده اند میدوی و من بدنبالت ... در رویاهایم دستم به لباست می خورد لباس سفید بلندت از مه ، ابری شده شکل مبهم تور آن معمای موهایت را پیچ در پیچ تر کرده قدم میزنی در رویاهایم و من می دانم که تو چرا آمدی ؟ باشد ... باشد ... اینجا منتظرت میمانم با اینکه میدانم بالاخره گند می کنم چرا رویای مبهم ... هیچ گاه نمی دوی هیچ گاه نمی روی ... گم بشوی همیشه قدم میزنی و من میدوم آی چه لذتی داشت لمس پیراهنت ... قدم میزنی بر رویاهایم رویا هایم قدمت چند ساله دارند و سخت شکننده اند ------------------------------ (خداپرستی یا یخمک ) به خوابم ، سر گیجه می رودم آنقدر که می پیچد چشمانم دور و گوشه ها پایین را بخاری ... چقدر لذت گرما ... چشمم را آزار داد گاو چرانی بند را ... گردنم را میفشارد ... زمین میخورم ، می کشانم بر کف بخاری پناه میبرم از سرگیجه ی گرما بر اتاق سردم هنوز گیج را سرم میرود این ور و آن ور ... گوشه های اتاق فریاد میزنند : " تجربه ی تلخ مشروب گیج گیجت می کند " خنده ام میگیرد . باز میگریم . دیگر تکرار نمی شود . شلاق نزن . پناه میبرم بر اتاق سردم ... (برای آقای ابدالی عزیز و ارتش دریدا ) ------------------------------- ( دیالوگ 1365 – شعری که هنگام تولد گفتم ) اولی : هی گند زدی به شلوارم عوضی ! سومی : مگه خودت خواهر مادر نداری (... ) ؟ ششمی : خدایا ... وحشتناکه ... اینجا کجاس ؟ پنجمی : خیلی خوابم میاد . بدنم بی حاله .... -------------------------------------- پوزو –ساموئل بکت : اشک های جهان را میزانی همیشگی است هر آن که در جایی گریه آغازد ، دیگری در جای دگر ز گریه باز ایستد خنده نیز چنین باشد ] خنده[ پس بیایید از نسل خویش بد نگوییم . نسل ما محزون تر از اجدادش نیست ... بیایید اصلا از آن سخن نگوییم . راست است که جمعیت ، فزونی گرفته است . |
|
|
|
سرد ٍ سردیکشنبه دهم دی 1385سرما رازی را بر در میکوباند تنهایی ست و از هیچ بر خود لرزیدن من تنهاییم همگانی شده بگشای آن در رنگ پریده را تا شاید نمانم دیگر در این سرما کفشم را در خانه ات جای گذاشته ام دخترک در را باز کن کیفم را ، برگه های را سردم است از آواز دندان هایم سرما را بشمار دخترک بدان .... سرد است ---------------------------------- زیبایی ... آری لحظه ی زیبایی چقدر دلم برای دلت تنگ شده چقدر دنیایمان بزرگ شده ، زایمان تازه اش اکنون بود یا حالا مگس در سرما چه گفتگویی دارد جز وزوز کردن باور کن سردم است ، با آب و هوا لحجه ام تغییر میکند آری ... قرن ما ...نه ...حال از قرن سخن گفتن آنهم برای ما خنده دار است ... دهه ی ما ... باز هم نه ...همسالان ما...نه هم روزان ما...نه...همفکران ...بهتر شد اما باز هم نه...پس چه بگویم - بهتر است بگویی من... من سردم است زیبا. زیبا ای ندانسته ام از تو سخن میگویم . تو که هم هستی و هم نیستی نبودت ضربان زندگیم را کش میدهد. بقول کسی مرگ مرا به تاخیر می اندازد ای کاش ... |
|
![]() |
|
![]() |
PANANOTE
WOR(L)D in wor(l)d






