پر شده است خیابان های شهرم از انسان
چه سایه اش خوانی و چه رویا
نگاهِ "کل" شناسنامه اش را با نام انسان صادر کرده
پس خسته ات نمی کنم
انسان
با یک لبخند / موازیانه / یاریت می کند
با یک فریاد/ وحشیانه / بر بادت می دهد
بی شناخت منکر می شود /
فلسفه را بی شناخت
عرفان را بی شناخت
انسان را بی شناخت
خود را بی شناخت
خط به خط / خط می زنند
انسانی که بی دانستن مهر خاموشی بر عقل می زند
انسانی که بی دانستن دهن دیوانگان را گل می گیرد
موجود دین نشناخته ی منکر دین / موجود خر نشناخته ی منکر خر
بیماریش مهم نیست / دکتر شناسیش شخصیست / کاری از دست پاستور بر نمی آید
انسان عالم و معلوم
انسان زبان دراز بی زبان
انسانی که تنها از فلسفه یاد گرفته بگوید- چه فرقی می کند
انسانی که از عرفان یاد گرفته بگوید اول ایمانت را قوی کن بعد خودش می آید
مردی که از خودشناسی قانون زاد و بلد را استخراج کرده
زنی که از عاشقی /کینه ی بعد از شب نخست را می ترساند
بچه ای که سعی می کند از همان کودکی سیم ارتباط با خدا را متصل نگه دارد
مردم دین نشناخته و منکر دین
مردم من نشناخته و منکر من
پانای هیچ نشناخته و منکر کل
انسان عالم و در عین حال معلوم
------------------------------------------------------
وحشتناک تر این است
هر کس خود محور چرخ هایش شود می تواند همگان را له کند
ترازو های متفاوت گاه بر عدالت می خندد / گاه حرمت عدل را نگاه نمی دارد
پس پیامبرانه آن طور که ساعتم را تنها برای خود می خوانم
بلند تر از ته دل می گویم برایت که اگر می دانی و میخواهی همسایه ات بداند
آنقدر ترسناک بگو تا اگر بسرش زد "کل " را بگذارد
و چرخ هایش را بر محور -خود -ببندد پیچ ها را تا حد ممکن سفت کند
مبادا کسی به دلیل سفت نبودن چرخ له شود ... ولی
آنوقت هم می توانی بگویی مقصر خود تویی
اما من می دانم که اگر این را بگویی از یک احمق /احمقتری
--------------------------------------------------------
مثل همیشه سعی می کنم مضرب سه یا حداقل خود سه باشم
سوررآل من با الف است
سوررآل من می گوید در خواب سخنانت را بگو تا صداقتت سخن بگوید
اما اگر سخنت کسی را و از همه مهمتر خودت را بیدار نکند بدرد زباله می خورد
چرخش چند درجه / شمال و جنوب و شرق و غرب ندارد
جهتش بیشتر روی ترکیب جهت هاست
"همه ی بت ها را می شکنم تا فرش کنم بر راهی که تو بگذری
/ برای شنیدن ساز و سرود من
احمد شاملو-غزل بزرگ"