تبليغاتX
PANANOTE





نونزده منهای یک

دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385

     چکاری برایت بکنم . بخدا ساعتم همراهم نیست از من ساعت نپرس پدر جان .

    نیم نگاهی به ساعت سالن کردم " نه فکرش را نمی کنم. تو هم فکرش را نکن "

    همه چیزمان بازی شده . همه حرفمان تکراری شده . تخته کن این تخته فروشی

    دسته چندمت را . اون یارو پدرسوخته هم میشناسم . همان سال اول فاتحه ای

    برایش خواندم تا هر چه می خواهم بنویسم . برای همه چیز ؟ معنی و معنویت

   و صدا و شمشیر و انسان و انسانیت و تپه و کوه و مسجد و کفشداری و ...

   ساعت نزدیک نه با شهرداری قرار می گذاریم . ساعت نزدیک هفت صبح با حراست

   چای میخوریم . جشن تولد سگمان را کنار قبر پدرمان میگیریم . همه رفتنی اند .

  چقدر ما تنها نیستیم . هر وقت احساس کردی ته دلت خالی شده و کمی ضعف

  داری از همسایه ات ساعت بپرس . مطمئنا غرورش اجازه نمی دهد به تو جواب ندهد

  از دنیای مجازی هم استفاده کن . این را پدربزرگ ها هم یاد گرفتند .

    ماهواره را روشن میکنند و بتمن و رابین / کامران و هومن / وکس و آر تی ال

     / ام بی سی و بی بی سی و ...

   همه گی منتظر تو هستند . همه منتظر تو هستند . تلفن برای تو زنگ میزند . رادیو

   برای تو می خواند . تلویزیون برای تو می رقصد / می خواند  . کمر بند لاغری و یخچال

   و فریزر و گیتار و پیانو ... همه دوستت دارند .  اما اگر بمانی . گاه به سرم میزند که

   ساعتم را جا بزارم . توی دستشویی یا حموم . هنوز قطعی نیست ولی راستش نمی دونم

   کجا برم ... چکاری برایت بکنم . بخدا ساعتم همراهم نیست از من ساعت نپرس عمو جان

   ... همه دوستت داریم فقط دیگر از من ساعت نپرس . می دانی عمو . هر وقت ساعت را

   به تو میگویم برایم از مصدق میگویی . شریعتی و دکترفاطمی و سنجابی و ...

    از کمونیست ها  و   لنین و استالین و چرچیل و  ... و هیتلر و صدام میگویی

   . از هشت سال سیاهی میگویی . و درصد تکرار سیاهی ...

   و من برایت از جنبش دانشجویی می گویم و تو برایم از فساد اخلاقی دانشجوها

   و من برایت از فیمینیست ها و مردسالار ها میگویم و تو برایم از

    مانتو های تنگ و روسری ها ی  کوتاه تعریف میکنی

   من باز برایت از تزلزل خدا هایم میگویم و تو باز سرت درد گرفته و باید بخوابی ...

   دیگر ساعتم را گم و گور میکنم . تا اول مهر باید یاد بگیرم که به هیچ کس جواب ندهم چون

    دانشگاه پر است از جاسوس و معتاد و آدم ها (جوانهای) فاسد . حق با تو است ...

    می دانم ...می دانم اگر لغزشی در باورهای عموهایم وارد کنم از آسمان بر سرم سقوط

    می کنند . هر چه بالاتر صدمه ی بیشتر . این قانون کمال تبریزی است در کتاب قوانین فیزیک

     نیوتونی یا  فیلم " گاهی هم به آسمان نگاه کن " ... حتما کمال جان . مطمئنا ...

     هر وقت به آسمان نگاه کرده ام یک مشت عقاب شیشه ای را میبینم . و وقتی برای دیگران

     از دیده های احمقانه ام میگویم به روان پزشک دعوتم میکنند " البته هر کس روان پزشک را

     میبیند لزوما دیوانه نیست ... مطمئنا" . چقدر قشنگ شدی ... این جمله ی آخر را برای

     این گفتم تا بدانی امیدواری هم هست . در کل همه چیز . از یخچال گرفته تا ماهواره و

     سی دی و کمال و استالین و بوش و هیتلر و تام کروز  و  کتی هولمز و آلپاچینو یا همین

     شهاب 3 خودمون . همه دوستت دارن . .. حالا تو هم بگو " چه خوشگل شدی امشب"

    این همه ارازل (؟) و اوباش  گفتند و تو باور نکردی !

    ( اگر متن ضعیف بود شما ببخشید . )

                         +++++++++++++++++++++++

 

       

 
 



Blog Skin